سيد محمد كمره اى

392

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

روز بيا كار دارم و من به فردا وعده كرده بودم ، چون موقع امروز را بهتر و فردا را راحت باشم رفته ، ديدم نجم‌آبادى هم آنجا است . بعد از قدرى صحبت سرگذشت مير سيد مصطفى خان و بينش و خودش [ را شرح داد ] كه اولى بناى فحاشى و فرار و قايم شدن و توسط اقتدار و مشاور الممالك و توسل مير سيد احمد خان پدرش به وثوق الدوله و نبودن دويمى در شهر و ملايمت و سر تسليم خودش به وزير ماليه در عريضه و ميرزا زين العابدين خان عين عريضه مرا سنجاق نموده با جواب مشاور الملك پس داد و خيلى ممنون شدم كه عريضه من در اداره نماند . مشاور الملك عجالتا پانزده روز مرا مهلت داده و اجازه رفتن به اداره را هم داده و تصميم به آن‌كه بايد به سمنان بروم نموده . بعد كم‌كم صحبت اقتدار و اعمال حرملانه او نسبت به من و خيانت‌هاى او در عراق به دولت و تعدى به مردم كه مسموع به تواتر شده . بعد صحبت اعمال نجم‌آبادى و خوردن پول من و اوقات‌تلخى . و محافظه‌كارى آقاى خلخالى كه دل هردو را به دست داشته باشد . بالاخره نجم‌آبادى رفته ، چيزى كه معلوم شد اين است ؛ من آدم امين ، درست‌كار و رفيق خوب را قدرش نمىدانم . بعد افجه‌اى و پرويز هم كه قبلا آمده بودند و گوش مىدادند ، فقط كسى كه نامربوط در بين بود ، بنده بود و آن‌ها باهم مربوط . بعد غروب من بلند شده ، خلخالى گفت فردا را كه وعده كرده‌ايد بياييد قدرى صحبت نماييم . اظهارات بىباطن افراد من هم بيرون آمده ، مقارن مغرب به دكان ميرزا عباسقلى خان رسيده ، در اين ضمن شخصى رسيد كه : مردم مىدويدند به‌سمت خيابان و دكان‌ها را مىبستند و علامت اغتشاش بود . بعد شنيده شد كه نانوايى بد كرده بود ، مأمور رفته او را تنبيه نمايد . در اين ضمن مستعان رسيده ، قدرى از بىوفايى دنيا و صفاى خودش با نوع بيان ، بعد او رفته آقا ميرزا موسى خان نظميه ، ممتاز ، تاجر ، آقا ميرزا داود خان رسيده قدرى صحبت‌هاى متفرقه و ظاهرا اظهار بىميلى از وضع حاليه ، اما واقعا من متفكر كه آيا باطنا مخالف يا موافق ؟ چون اغلب را ديده‌ام خيلى با شدت اظهار تنفر از شخصى مىكند بعد هم مكشوف شده كه اول هواخواه و كاركن اوست ، براى جاسوسى اين قسم مىكند .